|
علم ودین | ||||||
|
عیدنوروزبرهمگان مبارک سلام.من وظیفه دونستم این عیدروبرهمگان تبریک بگم.مطلبی درمورد عیدندارم.اماپیشنهادمیکنم حتمابه سایت امام رضا(ع)به نشانیwww.aqrazavi.orgکه درلینک هاهم هست مراجعه کنید.دراون جامیتونیدباپخش مستقیم حرم امام رضاحرم رونظاره گرباشید [ چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٢ ] [ ۸:٠٥ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ٦:٤٩ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢ ] [ ۱۱:۱۱ ق.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول [e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!
ادامه مطلب [ جمعه ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:٤٥ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
ازشما عذرمیخوام!یک ماهی بودکه به وبلاگم سرنزده بودم.اما حالا یک مطلب برای محرم قرارمیدهم.امیدوارم همیشه به یادحسین(ع)باشیم ادامه مطلب [ جمعه ۱۳٩٠/٩/٢٥ ] [ ۱٢:۳٦ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٧:٠۱ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٦:٥٦ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
زنگ نمادین شکوفهها و جوانهها در مدارس کشور طنینانداز شد همزمان با مدارس ابتدایی و راهنمایی سراسر کشور صبح امروز زنگ نمادین غنچهها، شکوفهها و جوانهها توسط وزیر آموزش و پرورش در مجتمع آموزشی و پرورشی جلوه معراج طنینانداز شد.
به گزارش سرویس اجماعی برنا، دکتر حاجیبابایی با حضور در این مراسم زنگ نمادین غنچهها و شکوفهها را برای نوآموزان و دانشآموزان پیشدبستانی و کلاس اولی و زنگ نمادین جوانهها را برای دانشآموزان پایه اول راهنمایی در مجتمع آموزشی و پرورشی جلوه معراج واقع در منطقه 11 آموزش و پرورش شهر تهران به صدا درآورد.
در این مراسم که با حضور فاطمه قربان، معاون آموزش ابتدایی، مستقیم، مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات، حاجکریم، مدیرکل حراست، یزدیخواه، مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران، فرهادی، رئیس مرکز اطلاعرسانی و روابطعمومی، خاکی، مدیرکل دفتر آموزش پیشدبستانی و جمعی از مسوولان آموزش و پرورش برگزار شد دانشآموزان کلاساولی در کنار خانواده، مربیان و معلمان، بهار تعلیم و تربیت را آغاز کردند. [ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٦:٥۱ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
گیاه (Plant) در زیست شناسی معمولا" به یک موجود زنده درحوزه رده بندی گیاهان اطلاق می شود. شاید در کاربردهای روزمره این واژه آنچنانکه درذیل تعریف شده بکار نرود. مشکلات موجود برای تعریف
طبقه بندی حوزه رده بندی گیاهان
این دسته ها به دو گروه بازدانگان ( بی دانه ها ؛ چهار دسته اول) و گیاهان گلدار یا angiosperms تقسیم می شوند. پنجمین دسته فوق آخرین گروه عمده گیاهان است که در دوران ژوراسیک بوجود آمده و به سرعت در بیشتر زیبومه ها گسترده شدند. رده های گیاهان
گیاهان آوندی یا herbaceous ( غیر چوبی ) هستند ویا چوبی. گیاه چوبی ممکن است درختانی باشند با یک یا چند تنه و شاخه که روی زمین بوجود می آیند ویا درختچه هایی باشند بدون تنه ، با شاخه هایی که نزدیک سطح زمین قرار دارند. اطلاعات عمومی گیاهان
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ٦:٤٤ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
پشت پلک هایت شور بیدار شدن، آواز می خواند. خیابان ها مشتاق قدم های کوچک تو نشسته اند. کوچه ها، بی قرار هیجان های کودکانه شمایند. بوی مهر/ بوی مهربانی/ بوی لبخند / بوی درس و مدرسه / بوی شوق کودکانه پیاده روها / بوی نمره های بیست / بوی دفتر حساب / بوی مشق های ناتمام / بوی دوستی / مهربانی مدام / بوی... . پاییز با خود شور می آورد. قاصدک ها، خبر بازگشایی مدارس می دهند. درختان آماده می شوند تا با شوق، برگ های رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی، بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند، بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند تا آوازهای گرمشان را بدرقه راهشان کنند. نسیم، نفس های معطرش را هر صبح، بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب را در سایه های کوتاه دیوارها جا بگذارند و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند. دیوارهای آجرنمای مدرسه را سراسر شور و شوق پر کرده است. کلاس ها، با آغوش باز در آستانه درها ایستاده اند تا مهمانان کوچک خود را در آغوش بکشند. تخته های سیاه، بی صبرانه منتظرند تا دست های صمیمی معلمی مهربان، لبریز واژه های دوستی شان کند تا عشق، با لبخندی ناگزیر، بر لب های کوچک دانش آموزان بنشیند. واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان، پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم کنند. چه شور و حالی دارد روزهای آغاز مدرسه. روزهایی سراسر دلهره و هیجان و شوق و اضطراب، روزهای مهر و مدرسه، روزهایی که خیابان ها سر خوشِ هیجان لبریز صداهای کودکانه جاری در پیاده روهایند. روزهایی که عشق، هر سحر عاشقانه از پشت پنجره کلاس ها سرک می کشد تا با بالا آمدن آفتاب، تنشان را در نفس های معطر کودکان شست وشو دهند. روزهایی که آفتاب، به شوق مدرسه رفتن، هر صبح زودتر از آواز خروس ها بیدار می شود. روزهایی که ماه، بالای سر دفترهای مشق، به خواب می رود! یاد آن روزهای مهربان به خیر! چه حسی دارد دوباره کودکانه تا حیاط مدرسه دویدن! به سوی یار مهربانمحمدکاظم بدرالدین امروز همه راه های روشن، به مدرسه مهر ختم می شود و این، سرآغاز جدیدترین صدای همبستگی است. امروز، چشم های صفا و یکرنگی، در حضور ماه مهر می جوشد. شوق های دسته جمعی در محیطی گرد آمده اند تا بار دیگر، بوی «یار مهربان» را جشن بگیرند. کتاب ها دسته دسته می آیند و سلام دست ها را پاسخ می دهند؛ پاسخی گرم تر از تابستانی که بچه ها پشت سر گذاشته اند. ماه مهر هم آمده است تا در این هیاهوی شاد، یک حس قوی را تا آخر فصل، ذخیره کند. امروز، پیام جشنواره کیف ها، محبت است. بهار، چقدر از درک این روز پاییزی عاجز شده است! هیچ نقاش زبردستی نمی تواند شادترین جنب وجوش های حیاط را به تصویر بکشد. آفرین بر این احساس ها و ذوق های سرشار که مدرسه را از تنهایی و کسالت در آوردند و اینک، خلوت بی روح روزهای گذشته اش را غنچه غنچه خنده می زنند! تقویم به سادگی از این روز نقره فام نمی گذرد، توشه ها می گیرد و خوشه ها می چیند. دل های بچه ها را می بیند که هر کدامشان از صبح، روشن ترند. به راستی که هیچ روزی با این سپیدی، قابل قیاس نیست. دانش اندوزی، زیباترین و ماندگارترین اثر خویش را بر دقایق اکنون گذاشته است. تصنیف عاشقانه مهرورزی، هدیه امروز است که بچه ها برای معلمان و هم کلاسی های خود آورده اند. شادکامی در کلاس های دوستی موج می زند. تابستان، نگاه بچه ها را همچنان شاد، دوباره به مدرسه آورده است تا فصل پربار دانش از این وجد فراوان روحیه بگیرد. هیاهوی مهرمصطفی پورنجاتی روز هیاهوی دانش آموزان شاد، روز معلم های صبور و مهربان. روز ناظم های دلسوز و مدیرهای دوست داشتنی؛ روزی که باز فراش پرتلاش، می رود به جنگ هر چه غبار. روزی که همه دیوارها، میزها و صندلی های مدرسه که از خواب تابستانی بیدار شده اند، به روی اهالی درس و دانش لبخند می زنند. آغاز رژه منظم کیف ها سر صف های صبحگاهی که می روند به سمت باغ دانایی. از امروز، قرار است همه ما جایی را بسازیم. می پرسید کجا را؟ همان خانه ای را که با آجر واژه ها ساخته می شود، همان جا که پنجره هایی از جنس برگ های سبز و زنده دارد، همان جا که وقتی آباد است که با کتاب خواندن و یاد گرفتن، تر و تازه شده باشد، خانه دل هایمان را می گویم. پس همه شما امروز به مدرسه می روید که دل های نازنینتان را آبی بزنید، از روی شیشه هایش گرد و خاک نادانی را پاک کنید و این خانه ارزشمند را صفایی بدهید. به گل ها و سبزه ها دستی به نوازش بکشید و روز تولد مدرسه را جشن بگیرید. کاش همیشه دانش آموز بمانیم! کاش هر سال، اول مهر که می شود، همین طور هیجان زده، منتظر صدای زنگ آغاز سال تحصیلی جدید، در پوست خودمان نگنجیم. کاش قدر معلم های صمیمی را بیشتر بدانیم! دوباره خورشید طلوع کرده است...نفیسه محمدی باز اول مهر است؛ اول خورشید گرم مدرسه. من، با بویی از بابونه ها که کنار پنجره ام روییده اند، از خواب بیدار می شوم. ساعت قلبم تندتند می زند. کتاب هایم را که از پشت طلوع خورشید چشمک می زنند، برمی دارم و در کیفی از شادی کودکانه می گذارم. باز هم مادر برایم نان و روشنایی گذاشته تا سر زنگ تفریح، با جرعه ای از عسل شیرین الفبا بخورم. مادرم سفارش کرده تا مثل قبل، لحظه های شادی ام را در مدرسه جانگذارم و وقتی که برمی گردم، سرمشق زندگی ام را که فرشته ها برایم نوشته اند، درست بنویسیم. معلم، مثل همیشه با آن لب هایی که به آبشار خنده گشوده می شود، گفته است جمع و تفریق خوبی ها و بدی ها را تمرین کنم تا حساب زندگی، دستم بیاید. باز هم اول مهر است و من با بویی از بابونه ها که کنار پنجره تنهایی ام روییده است، از خواب بلند شده ام. سالیان درازی است که صبح روز اول مهر، با صدای چلچله ها از خواب می پرم و هراس دارم که نکند دیر برسم. هر سال اول مهر، من هفت ساله می شوم و انگار از خوابی هزارساله برمی خیزم، چشمانم را با دستان کودکی ام می بندم و دوباره باز می کنم. درست دیده ام؛ هم کلاسی هایم با میخک ها و نرگس ها می روند تا در مدرسه درس بخوانند و هزارساله شوند. باز هم می دوم تا به آنها برسم و کتاب زندگی ام را از آغاز بودنم بخوانم و بزرگ تر شوم. معلم مهربانم، باز هم کنار در کلاس ایستاده و با نگاهی سرشار از بوی روشنایی نگاهم می کند. من هم در صف آرزویم وارد کلاس می شوم. پشت نیمکت تاریخ می نشینم و به تخته سیاه مدرسه که از آن نور می ریزد، خیره می شوم. درس، آغاز می شود و موج شور و شادی از تکرار جدول ضرب خنده، کلاس را با خود می برد. با نرگس ها تمرین حساب داریم. گلی برای معلم، یک گل برای مادر و نرگسی برای پدر؛ روی هم می شود دسته گلی که در دست می گیرم و می گذارم روبه روی آینه تا پاییز بداند که در روز ورودش، بهار می آید و خورشید در حیاط مدرسه می شکفد؛ خورشیدی دوباره برای فردایی که نوید تعالی و شکفتن است. فصل شکوفاییعلی خالقی صدای قدم هایی نرم، رخوت خیابان را بر هم می زند؛ قدم هایی که با گام های پاییز هم نوا شده است. طنین ضربان قلب هستی در گام های کوچک اما بلند کودکان، ضرب می گیرد. این ضرب آهنگ حیات متعالی بشریت است. این صدای بلند حیات فرهنگی است. این صدای زندگی است. این آوای زنگ بیداری است که تمام شهر را به پویشی تازه می خواند. دوباره عدالت، بخش می شود؛ محبت، ضرب و عشق به توان می رسد. دوستی، جمع می شود و نفرت نه نفرتی وجود نخواهد داشت. صدای جیرجیر نیمکت ها چقدر خاطره انگیز است. ... صدای پای کسی می آید؛ کسی عطش تشنگان دانش را فرو خواهد نشاند؛ معلم را می گویم. برپا! خاطرات شیرینابراهیم قبله آرباطان دوباره آمده ام تا سر بگذارم بر شانه های دفترم و با درخت ها و گنجشک ها به خواب بروم. آمده ام تا دفترم را از هر چه که برای بزرگ بودن لازم است، پر کنم. چه ساعاتی که زنگ انشایم پر می شد از کلماتی به رنگ توصیف و استعاره های کودکانه! «مهر» دوباره با سبدی از تازه ها و تبسم ها آمده است تا دست های کودکانه ام را بگیرد و پله پله به بالاها، نزدیک کند. مهر، از کوچه های گرم تابستان خودش را کنده است و به مدرسه رسانده است تا زنگ شروع دانایی را به صدا درآورد و برگ های زرد درختان را روی جدول ها و کاشی ها بریزد و این خود، یکی از درس های ما شود. دوباره کتاب ها، سر بر شانه کیف ها می گذارند و کیف ها، از داستان ها و پندها و شعرها و معادله ها و جمع و تقسیم ها پر می شوند. صبح است و دست های گرم پدر، اشتیاق کودکانه ام را تا مدرسه بدرقه می کند و بوسه گرم مادر، در صورت خاطراتم گل می اندازد. پیچک های همیشه عاشق، از بازوان دیوار مدرسه بالا رفته اند تا از گوشه پنجره های کلاس، بر کلمات و واژه ها سرک بکشند. گچ های سفید و قرمز و سبز و آبی، بلند می شوند و بهار علم را با شکل گلستانی پر از گل های رنگارنگ نقاشی می کنند. دست هایم را می بویم؛ هنوز هم بوی دفتر کاهی مشق را می دهد. هنوز هم بوی لبخند معلمم را می دهد که در اولین روز مدرسه به کلاس پاشید و ما برداشتیم و در دفتر خاطرات مان گذاشتیم. زنگ مدرسه به صدا درمی آید و صدایی در من، مرا فریاد می زند که یک بار دیگر، هفت ساله شوم و دفتر و کتابم را بردارم و بروم سر کلاس بنشینم تا خاطرات شیرین گشایش مدرسه ها را دوباره مرور کنم. آقا اجازهمیثم حمیدی روز بازگشایی پنجره های آبی به سمت افق دریاهاست. روز شروع دیر رسیدن و اضطراب و تلاش برای به دست آوردن کارت های صدآفرین و مشق هایی که هر شب نوشته می شوند و هر روز خط می خورند. کسالت روزهای تابستان را در اتفاقی ساده فراموش می کنم؛ وقتی چشم هایی را می بینم که طراوت و شادی را در آغاز فصل مهر و مدرسه بشارت می دهند. تمام تخته سیاه های منتظر، سپید می شوند و دیوارهای بی اتفاق سفید، سیاه! شهر، با کوچه هایش از خواب برمی خیزد، خمیازه می کشد و حیاتی تازه در رگ هایش جاری می شود. ورق های کتاب ها، در حاشیه سپید خود، جایی برای حرف های نگفته دارند که با نقاشی ها، خاطره می شوند. زنگ های تفریح، در خاطراتم به صدا درمی آیند تا کودکی هایم را از انقباض سرد دقایق، به حیاط شلوغ مدرسه ببرند؛ تا دوباره به گل ها لبخند بزنم و سعی کنم عطر معلم را در ریه هایم به خاطر بیاورم. آقا اجازه! باز هم مرا سر کلاست راه می دهی؟ [ سهشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٩ ] [ ٩:٥٩ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٩ ] [ ٩:٢٥ ق.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
نام ادریس فرزندان ادریس [ دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٢:۱٧ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٢:۱٢ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
نام دیگر شیث بن آدم، هبة الله است. او فرزند و جانشین حضرت آدم بود. حضرت شیث سومین فرزند حضرت آدم بوده است. حضرت آدم حدود ۳۴ فرزند داشته است که هابیل و قابیل از اولین فرزندان این پیامبر بزرگوار بوده اند. در روایتی از امام محمد باقر علیه السلام آمده است: آدم علیه السلام بعد از کشته شدن هابیل، بسیار گریست و به درگاه خداوند شکوه کرد. خداوند به او وعده پسری داد تا جای هابیل را بگیرد. آن گاه به او فرزندی عطا کرد که آدم او را شیث نام گذاشت. خداوند به آدم وحی کرد که: «این پسر بخششی است از جانب پروردگارت، پس نام او را «هبة الله» بگذار.» و آدم علیه السلام نیز چنین کرد. آدم به هنگام وفات، مأمور شد شیث را جانشین و وصی خود معرفی نماید. او نیز تمامی فرزندان خود را جمع نمود و شیث را به جانشینی خود منصوب نمود. [ دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٢:٠٦ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
[ دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۳۱ ] [ ٢:٠۱ ب.ظ ] [ مهدی رفیعیان ]
|
||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||